همه جای شهر پرسروصدا و شلوغه... ما هم امروز چهار نفری بعد از چند روزی خونه نشینی و درس و دانشگاه، زدیم بیرون. توی KLCC چرخی زدیم و ناهاری خوردیم و خریدی نکردیم! چون بی مایه واقعا فتیییییره...
اما خوب جای همه خالی بود. این روزا جای یکی از دوستای خوب و فراموش نشدنیمون خیلی خالیه؛ بله! محمد پور قدیری با اون کل کل های معروفش از بین ما رفت... اما خوب جای خوبی هم رفت، سوئد! اونم برای گرفتن یک فوق لیسانس دیگه... (در رشتهء IT)
خاطرات خوب و به یادماندنی محمد همیشه با ما هست...
یادمون نمیره روزهایی رو که با هم می رفتیم تنیس. درسته که همیشه روی هممون رو کم میکرد، اما بازم بازی کردن مقابل چنین بازیکنی به آدم روحیهء مضاعفی میداد؛ یادمون نمیره روزایی رو که کارمون توی کار با لپ تاپ و کامپیوتر لنگ میموند و محمد به دادمون می رسید؛ یادمون نمیره که با دانلودها و Searchهای خاص خودش همیشه یار و کمک حال همه بچه ها بود؛ یادمون نمیره پرتابهایی توپش رو که سالن بولینگ رو به لرزه در میآورد! و یادمون نمیره که بهش لقب وزیر دفاع داده بودیم... وقتی غیرتی میشد، کسی جلودارش نبود.
چندتا عکس از شب آخری که برای خداحافظی به خونش رفته بودیم رو میذارم توی وبلاگ که بازم بدونه به یادش هستیم...اما خوب جای همه خالی بود. این روزا جای یکی از دوستای خوب و فراموش نشدنیمون خیلی خالیه؛ بله! محمد پور قدیری با اون کل کل های معروفش از بین ما رفت... اما خوب جای خوبی هم رفت، سوئد! اونم برای گرفتن یک فوق لیسانس دیگه... (در رشتهء IT)
خاطرات خوب و به یادماندنی محمد همیشه با ما هست...
یادمون نمیره روزهایی رو که با هم می رفتیم تنیس. درسته که همیشه روی هممون رو کم میکرد، اما بازم بازی کردن مقابل چنین بازیکنی به آدم روحیهء مضاعفی میداد؛ یادمون نمیره روزایی رو که کارمون توی کار با لپ تاپ و کامپیوتر لنگ میموند و محمد به دادمون می رسید؛ یادمون نمیره که با دانلودها و Searchهای خاص خودش همیشه یار و کمک حال همه بچه ها بود؛ یادمون نمیره پرتابهایی توپش رو که سالن بولینگ رو به لرزه در میآورد! و یادمون نمیره که بهش لقب وزیر دفاع داده بودیم... وقتی غیرتی میشد، کسی جلودارش نبود.


























