با محبتهایی که همه دارن و ما رو همیشه شرمنده میکنن، اینبار هم با حضور پرشورشون ثابت کردند که "ملت همیشه در صحنه" یعنی چه؟! بعد از پستی که دفعهء قبل نوشتم، به فاصلهء کمی چیزی به جز شرمندگی برام باقی نموند... تلفنهای مکرر و اظهار لطفهای فراوان... نظرات داغ و دوست داشتنی... پویان (صمیمی ترین دوستم) گفت: "وقتی مطلب وبلاگت رو خوندم منقلب شدم و دو سه ساعت گریه میکردم!!!"... داغونم کرد... دیگه چی بگم از پیامک (SMS) و ایمیلهایی که حتی یکیشون رو از دوست و همکلاسی دوران دانشگاه تهرانم (محسن) دریافت کردم، همه و همه باعث شدند که این چند روز اخیر اصلا احساس تنهایی نکنیم؛ طوریکه اینقدر برای پاسخگویی به ابراز احساسات عزیزان وقت کم میآوردیم که از دیدن سریالهای ماه رمضون هم باز می موندیم!!!
البته همهء این لطفها به ما قبلا هم سرجاشون بودن، اما خوب ما هم مِن بابِ شوخی هم که شده هم یه بحثی راه انداختیم و هم خودمون رو تا حدودی لوس کردیم... چه میشه کرد دیگه؟! ایشالا که بتونیم جبران کنیم.
یه جمله یادمه که وقتی تو سخرانیها و کلاسهای "دکتر آزمندیان" شرکت می کردیم، خودش هی برامون تکرار می کرد که: "وقتی شما واقعا چیزی را از هستی بخواهید، تمام هستی و کائنات به تکاپو می افتند تا خواستهء شما را اجابت کنند". تاکید می کرد که این رو با
نشونه گذاشتن روی خواسته های خودتون و اتفاقات اطرافتون آزمایش کنید. می گفت: "به قول حضرت عیسی بن مریم - Ask and you shall receive" من که بارها به این حرفش رسیدم و درستیش بهم ثابت شده. حالا چی شد که اینا رو گفتم!؟ چند روز قبل از همون روزی که مطلب قبلی رو بنویسم، داشتیم با خانومی صحبت می کردیم... می گفتیم که "آره... یادته پارسال سه روز آخر ماه رمضون ایران بودیم دوروبرمون چه شلوغ بود!؟ هر شب مهمون بودیم و عید فطر هم تنها نبودیم..."، گفتیم "ایران که نمیشه باشیم اما کاش میشد امسال هم مثل پارسال این سه چهار روز یه خبری باشه و تنها نباشیم!" اینم داشته باشین که کل 27 روز ماه رمضون 2 بار مهمون بودیم... اما چی شد اون سه روز آخر که باعث شد 3 بزرگتر از 27 بشه...؟؟؟
همون روز بود که علیرضا و سمی خانوم ما رو برای فردا شبش (28 ماه رمضون) افطاری دعوت کردند. جای همگی خالی، خیلی هم زحمت کشیدن و دور هم بودیم. فرداش، خانوم محمودی که از دوستای گرمابه و گلستان حاج خانوم مزجی (والدهء گرامی بی جناق یاسر) که به تازگی با محمد، پسرشون اومدن مالزی ما رو برای افطاری شب 29 دعوت کردند... بعد ازاون شب هم شاهد جووون (برادر بی جناق یاسر) ما رو برای افطاری 30ام دعوت کرد به رستوران ایرانی کلبهء شرقی که قرار امشب به امید خدا آخرین روزه مون رو اونجا باز کنیم.
دیگه انگشتهام یارای نوشتن ندارن... به امید قبولی طاعات و عبادات و با آرزوی دیدار هرچه زودتر همهء عزیزان، باز هم بابت اظهار لطف همگی ممنون. پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر رو هم تبریک میگیم.../ یا علی
البته همهء این لطفها به ما قبلا هم سرجاشون بودن، اما خوب ما هم مِن بابِ شوخی هم که شده هم یه بحثی راه انداختیم و هم خودمون رو تا حدودی لوس کردیم... چه میشه کرد دیگه؟! ایشالا که بتونیم جبران کنیم.
یه جمله یادمه که وقتی تو سخرانیها و کلاسهای "دکتر آزمندیان" شرکت می کردیم، خودش هی برامون تکرار می کرد که: "وقتی شما واقعا چیزی را از هستی بخواهید، تمام هستی و کائنات به تکاپو می افتند تا خواستهء شما را اجابت کنند". تاکید می کرد که این رو با
نشونه گذاشتن روی خواسته های خودتون و اتفاقات اطرافتون آزمایش کنید. می گفت: "به قول حضرت عیسی بن مریم - Ask and you shall receive" من که بارها به این حرفش رسیدم و درستیش بهم ثابت شده. حالا چی شد که اینا رو گفتم!؟ چند روز قبل از همون روزی که مطلب قبلی رو بنویسم، داشتیم با خانومی صحبت می کردیم... می گفتیم که "آره... یادته پارسال سه روز آخر ماه رمضون ایران بودیم دوروبرمون چه شلوغ بود!؟ هر شب مهمون بودیم و عید فطر هم تنها نبودیم..."، گفتیم "ایران که نمیشه باشیم اما کاش میشد امسال هم مثل پارسال این سه چهار روز یه خبری باشه و تنها نباشیم!" اینم داشته باشین که کل 27 روز ماه رمضون 2 بار مهمون بودیم... اما چی شد اون سه روز آخر که باعث شد 3 بزرگتر از 27 بشه...؟؟؟همون روز بود که علیرضا و سمی خانوم ما رو برای فردا شبش (28 ماه رمضون) افطاری دعوت کردند. جای همگی خالی، خیلی هم زحمت کشیدن و دور هم بودیم. فرداش، خانوم محمودی که از دوستای گرمابه و گلستان حاج خانوم مزجی (والدهء گرامی بی جناق یاسر) که به تازگی با محمد، پسرشون اومدن مالزی ما رو برای افطاری شب 29 دعوت کردند... بعد ازاون شب هم شاهد جووون (برادر بی جناق یاسر) ما رو برای افطاری 30ام دعوت کرد به رستوران ایرانی کلبهء شرقی که قرار امشب به امید خدا آخرین روزه مون رو اونجا باز کنیم.
دیگه انگشتهام یارای نوشتن ندارن... به امید قبولی طاعات و عبادات و با آرزوی دیدار هرچه زودتر همهء عزیزان، باز هم بابت اظهار لطف همگی ممنون. پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر رو هم تبریک میگیم.../ یا علی














