عادت نداشتیم که توی رانندگی ببینیم مردم چپ و راست جلوی آدم میپیچن و حق آدم رو میخورن...
عادت نداشتیم توی صفهای عریض و طویل پمپ بنزین وقت با ارزشمون رو هدر کنیم...
عادت نداشتیم چشم و هم چشمی مردم رو توی همه چیز ببینیم...
عادت نداشتیم که همه جا غیبت و فحش و بد و بیراه بشنویم...
عادت نداشتیم ببینیم هر روز قیمتها با سلیقهء فروشنده ها عوض میشه...
عادت نداشتیم دسترسیمون به اینترنت اینقدر محدود و کُند باشه...
و ... الی آخر (گفتن بقیهء موارد هم از حوصلهء خودم خارجِ و هم از حوصلهء شما)
اما خُب با وجود همهء اینها از قدیم گفتند "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو"؛ من هم بعنوان اولین اقدام "درست رانندگی کردن" رو کنار گذاشتم و دیدم که چقدر راحتتر شدم وقتی خودم هم جلوی بقیه پیچیدم و ازشون راه گرفتم و بهشون راه ندادم!!! انگار که هر کسی میخواد حق و حقوق خودش رو به زور از بقیه بگیره... غافل از اینکه حق خودش هم توسط بقیه ضایع میشه! بعنوان مثال وقتیکه آرایشگری که از 7 سال پیش مشتریش بودم از من بابت اصلاح موی سَرَم 10000 تومن گرفت (تازه منت گذاشت و 12000 تومن نگرفت) نباید ازش دلخور بشم!
از این حرفها که بگذریم با استعداد بینظیری که در چاق شدن دارم، از وقتی که به ایران اومدیم نمودار تصاعدی افزایش وزن جلوی چشممه! آخه خداییش هم هرجا که کسی خودش هم بخواد نخوره، 10 – 12 نفر میریزن سر آدم که "چرا نمیخوری؟" "چرا کم میخوری؟" "از غذا خوشتون نمیاد؟!" و قص علی هذه....
دیگه بقیهء صحبتها باشه برای بعد... در پایان این پست توجهتون رو به دو تا عکس یادگاری دیگه جلب میکنم:













