۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

این نیز گذشت...

سلام به همهء عزیزان و خوانندگان من و همسرم...

با پوزش از وقفهء طولانی (27 روزه) در نوشتن پست جدید؛ اما پشتِ این ننوشتنِ ما غیر از کمبودِ وقت، خیلی ناگفته ها هست... توی این مدت اتفاقات زیادی افتاد... کنار خانواده هامون روزهای به یادماندنی ای رو گذروندیم و با لطف همهء فامیل، به مهمونیهای زیادی دعوت شدیم... لطفِ همه شامل حالمون شد... یک صفحهء دیگه هم از دفتر زندگی مشترکمون در عید غدیر ورق خورد... مای ناقابل رو طلبیدن و یکبار دیگه به پابوس آقا امام رضا رفتیم و به دامنش چنگ زدیم و دردِدلامون رو زمزمه کردیم و خواسته های دلمون رو ازش خواستیم...

آره، هرکدوم از اینا یه پست جدا و مفصل میطلبیدن؛ بازهم عذر تقصیر!

حالا هم داریم کم کم برمیگردیم به مالزی حرف دلمون رو تو قالبِ قسمتهایی از شعرِ زیبایِ آهنگ سلام آخر میزنیم که همدم لحظه های نتهاییِ ماست در غربت:

سلام ای غروبِ غریبانهء دل...

سلام ای طلوعِ سحرگاهِ رفتن...

سلام ای غمِ لحظه هایِ جدایی...

خداحافظ ای شعرِ شبهایِ روشن...

خداحافظ ای قصهء عاشقانه...

خداحافظ ای آبیِ روشنِ عشق...

خداحافظ ای عطرِ شعرِ شبانه...

خداحافظ ای همنشینِ همیشه...

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من...

تو را میسپارم به دلهای خسته...

تو را میسپارم به دامان دریا...

اگر شب نشینم، اگر شب شکسته...

تو را میسپارم به رویای فردا...

اگر چشمهء واژه از غم نخشکد...

اگر روزگار این صدا را نگیرد...

خداحافظ ای برگ و بار دل من...

خداحافظ ای نوبهار همیشه...

خداحافظ ای مامان و بابای عزیزمان...

خداحافظ ای ایران...