امسال هم با همهء خوبیها و بدیهاش داره تموم میشه!
حتما برای شماها هم پیش اومده که احساس کنید هر سال سریعتر از سال قبلی میگذره... این قضیه قاعدتا باید مربوط به بیشتر و بیشتر شدن دلمشغولیها و گرفتاریها توی زندگی روزمرّهء ما باشه؛ بعضی وقتها فکر میکنم این قطار زندگی هم پا به پای سایر تکنولوژیها روز به روز داره پیشرفته تر میشه و اگه طبق تعریفهای پدر و مادرها و پدربزرگ و مادربزرگامون زندگی رو در دورهء اونا به یه لوکوموتیو زغالی تشبیه کنیم، امروز ما سوار یه قطار سوپراکسپرس هستیم که ما رو در گذر زمان مثل برق و باد پیش میبره! نسلهای قبلی با وجود اینکه لوکوموتیو زغالی سوار میشدن، اما سرعت حرکتشون توی مسیر جوری بود که میتونستن به مناظر اطراف هم نگاهی بندازن و لذت ببرن... اما امروز این قطار اینقدر شتابزده و با سرعت پیش میره که ما رو از دیدن مناظر هم بی نصیب کرده! "به کُجا چنین شتابان" همینجا مصداق پیدا میکنه.
اینجور فکر کردن، برای آدمهایی مثل من که احساس میکنن که هنوز خیلی کارهای دیگه دارن که تو این دنیا انجام بدن حتی برای چند لحظه هم که شده استرسی به جون آدم میندازه که با این سرعت کجا داریم میرم... نکنه وقت نکنم... نکنه...! کاش برای همهء آدمها این فرصت وجود داشت که دکمهء "Pause" رو برای چند ثانیه هم که شده فشار بِدَن. فکر کنیم که کجا داریم میریم و اصلا چرا اینجا هستیم. خدای نکرده به بزرگترها و اونایی که از این قاعده مستثنی هستند نمیخوام توهینی کرده باشم! اما واقعا اینا رو همیشه یادمون هست؟؟؟ این خصوصیتِ "فراموشکاریِ" ما آدما اینجا بازهم خودشو نشون میده... یه نگاه که به پشت سَرَم میندازم هول وَرَم میداره... یعنی نزدیک به سی سال از زندگی من توی این دنیا میگذره!؟؟ به جرات میتونم بگم که این دو سه ساله برام مثل چند ساعت گذشته!
وایسا دنیا... وایسا دنیا... من میخوام پیاده شَم!
پیاده شَم و یه نگاهی به اطرافم بندازم... ببینم چیکارا کردم و چیکارا میخوام بکنم... از کجا اومدم و کجا میخوام برم... برای چی دارم زندگی میکنم... و ...
یه مورد رو این وسط مثال بزنم که البته خدا رو شکر تا به حال این یکی رو توی خودم احساس نکردم. بعضیها رو میبینم که بجای اینکه از ابزار مختلف برای بهبود زندگیشون استفاده کنن، دارن از زندگیشون برای بهبود ابزارشون مایه میذارن! در عین حال که جالبه، ناراحت کنندست که جای این دو تا کلمه ("ابزار"و"زندگی") با هم عوض بشه! مثلاً ادامهء تحصیل، یادگیریِ مهارتهای هنری، تناسب اندام، شیکپوش بودن و... همه و همه سرجای خودشون خوب هستند، اما امان از اون روزی که بجای استفاده از اونها برای زندگی بهتر، اونا برای ما بشن هدف و زندگی بشه ابزار!
عید نوروز دوباره داره میاد و دوباره قرارِ که همه چیز نو بشه. این "نو شدن" چند سالیه که تبدیل به یک شعار شده و در عمل فقط یه خونه تکونیِ چند روزه و بس! اما اگه دنیای بزرگسالی دیگه اون زیبایی ها و خاطرات کودکی رو همراهش نداره... اگه کدورت و روابطِ قطع شده جای دوستی و تفاهم رو تو دل بعضیهامون گرفته... اگه فکر میکنیم بجای اینکه فقط تحت تاثیر اتفاقات دوروبرمون باشیم، هنوز خودمون میتونیم روی دنیای اطرافمون تاثیر بذاریم و مسلط باشیم... و... و... بیاید دلهامونو یه تکونی بدیم؛ بیاید با خودمون و زندگیمون آشتی کنیم؛ بیاید زندگی کنیم!
کمتر از دو هفته مونده به تحویل سال... این چند روز هم مثل چند ثانیه میگذره و شاید وقت نکنم تا اون موقع پُستِ جدیدی بذارم. این دفعه این دعا رو با عُمقِ بیشتری بخونیم:


۱ نظر:
سلام؛
جالب و در عین حال تأثیرگذار بود!انشاا..این سال برای همه سالی عالی و سرشار از خیر ، خوبی ،موفقیت و برکت باشه.
"شاد باشین"-لعیا
ارسال یک نظر