۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

تولد خانومی.... مهمونی بیجناقها و ....

سلام

دو سه تا مطلب میخوام بنویسم... نمیدونم از کجا شروع کنم!؟؟؟
امشب، شب تولد خانومیِ...
البته به دلیل اینکه شب امتحانش هم هست فعلا دست نگه داشتیم!
دیشب مهمونیِ بیجناقها بود که بصورت مشترک با میزبانیِ ما و یاسر اینا، یه جای دِنج و خوش آب و هوا برگزار شد (خارج از منزل). مناسبتهای اصلی میهمانی خداحافظی (Goodbye Party) یاسر اینا و فارغ التحصیلی بنده بود... من خیلی دوست داشتم که وقتی داریم بچه ها رو توی یه جمع 12 نفری دور هم مینشونیم، تولد خانومی رو هم از قبل اعلام کنیم... اما چون نمیخواستیم کسی رو تو زحمت بندازیم، ترجیح دادیم که اعلام عمومی نکنیم.
شب خوبی شد... خانومی زحمت درست کردن سوپ رو کشیده بود... خواهر خانومی هم سالاد درست کرده بود... از پیتزا دومینوز هم پیتزا گرفتیم و خلاصه بساط هندوانه و چای و شیرینی هم برپا بود! من خودم به یاد ندارم که توی این چند وقته اینجوری دور هم جمع بشیم! (ماشالا...) مهدی تسلطی هم که مجلس رو بدست گرفته بود و اینقدر مجلس رو گرم کرد که بعضیها رو هم سوزوند...! از شاهد هم بگم که کسی رو از دست و زبونش در امان نگذاشت! حاج عطا هم اینقدر ما رو کاشت که...! حسن کاشی هم با جا گذاشتن موبایلش توی ماشین و بی خبر گذاشتن ما قبل از اومدن به مهمونی دو سه باری ما رو تا مرز سکته پیش برد...! یاسر هم تدارکات و پشتیبانی رو مثل همیشه بعهده داشت؛ با واگذاری مسوولیت هماهنگی با همهء بچه ها عرقمون رو درآورد و با نطقهای پایانی و خداحافظیهاش هم اشکمون رو! مهدی شریفی هم با بحثها و انتقادات بجا و بیجای سیاسی، مشاجره راه انداخت و از طرفی پوشش خبری-تصویری رو هم بعهده داشت...! کم حاشیه ترین دوستمون هم محمدرضا ابراهیمی بود که مسالهء خاصی نداشت!
در ضمن در حاشیه میهمانی هم تنی به آب زدیم و حالی بردیم... عکسها فعلا همینه... دوباره اضافه میکنم (بزودی)
از اینکه دیشب تولد خانومی رو از قبل اعلام نکرده بودیم خیلی پشیمونم!!!!!!!!!!!!!!!!! اما ایشالا طیِ چند روزِ آینده توی جمع خصوصی (چهار پنج نفره) جبران میکنم... البته کادو رو زودتر گرفته بودم... اما میخوام یه کاوی جدید هم تهیه و تقدیم کنم...

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

سالی که نکوست از بهارش پیداست...

سلام دوباره به همهء عزیزان

این روزهای بهار هم دارن به سرعت با خاطرات تلخ و شیرینشون میگذرن...
اما شاید مهمترین و تاثیرگذارترین اتفاق توی این روزها این باشه که خانومی هم به سلامتی داره با دوران فوق لیسانس خداحافظی میکنه! دورانی که خیلی براش زحمت کشید و با تلاش و کوششِ بی وقفهء خودش انشاء الله بعنوان اولین نفر از هم دوره ای هاش فارق التحصیل خواهد شد...
جمعهء گذشته (21 فروردین) آخرین کلاسش هم برگزار شد و از این به بعد باید برای امتحانات پایان ترم و ارائه دادن پروژهء تحقیقش وقت بذاره. از همگی التماس دعا دارم که سر نمازهاتون مثل همیشه ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید... مخصوصا خانومی رو خیلی دعا کنید تا مثل درسهایی که تا الآن با نمره های خیلی خوب گذرونده، بقیه رو هم با موفقیت و عالی پشت سر بذاره.
دیگه چیزی نمونده... با خواست خدا حداکثر 2 ماه دیگه کلاً تمومه؛ چیزی که باقی میمونه تصمیم گیری منه برای موندن اینجا و ادامه برای دکتری و یا برگشتن به ایران...
انشاءالله امسال که با اتفاقات خوب داره شروع میشه تا آخرش برای ما خوب باشه... آرزو میکنم برای تک تکِ شما هم بهترینها رقم بخوره و برای همگی سال نیکویی باشه.
چند تا عکس یادگاری از روز آخر کلاسهای دانشگاه خانومی: