شاید باورتون نشه، اما الان که دارم این پست رو مینویسم پشت در بسته دانشگاه نشستم (ساعت 7:55 صبح) اما خوشبختانه WiFi (اینترنت بیسیم) دانشگاه روشنه و میشه ازش استفاده کرد.
داستان از این قراره که امروز برای من از اون روزهاست! از ساعت 9 تا 6 یه کلاس دارم و بعدش هم از 6:30 تا 10:30 شب یه کلاس دیگه! ایشالا حدودای 11شب "به خانه برمی گردیم"! از طرفی خانومی هم امروز 2 تا کلاس داره، یکی 8 تا 11صبح و یکی دیگه هم 7 تا 10 شب... این شد که من صبح یکم زودتر باهاش از خونه اومدم بیرون که من رو هم سر راه برسونه دانشگاه. آخه 2 - 3 هفته ای میشه که محل دانشگاه ما عوض شده و بگی نگی یه کم به خونه دورتر شده (با ماشین 7 - 8 دقیقه راهه). خلاصه امروز بنده رکورد زدم و چیزی حدود 45 دقیقه زودتر از باز شدن در دانشگاه رسیدم (برای اولین بار توی عمرم)، البته فکر می کردم 8 باز بشه نه 8:30.
جریان عوض شدن محل دانشگاه ما هم اینه که جایی که قبلا بودیم رو می خوان بکوبن و دوباره بسازن، این شد که 10 طبقه از یک ساختمون 18 طبقه رو اجاره کردند برای مدت 5 سال، تا زمانی که ساخت دوبارهء Campus خودمون تموم بشه... عمر دانشجویی من یکی که کفاف نمیده ساخته شده اش رو ببینم. ایشالا خدا بخواد این ترم تموم بشه دیگه کلاس ندارم و فقط دو تا پروژه میمونه که باید ترم بعدی اونا رو بگذرونم.
اگه میبینید که این چند وقته یه کم دیر به دیر مینویسم، دلیلش گرفتاری بیش از حد و مشغله درسیه. این ترم بدجوری رسّ ما رو میکشن! به همین خاطر فعلا از تفریح و گردش خبری نیست، مامان جون و باباجون هم بعضی روزها حوصلشون سر میره از توی خونه موندن. قابل توجه اونایی که میگفتن "بد نگذره!"، آره داداش خیلی موقع ها اوضاعمون اینجوریاس...
راستی همین الان یادم افتاد که یادم رفته با خودم کاپشن بیارم! تعجب نکنید توی کشوری مثل مالزی که آب و هواش همیشه گرمه، کلاسهای دانشگاه مثل یخچال میمونه! حالا تا شب باید اینجا بلرزم از سرما. فعلا ما بریم که اومدن درها رو باز کنن...
جریان عوض شدن محل دانشگاه ما هم اینه که جایی که قبلا بودیم رو می خوان بکوبن و دوباره بسازن، این شد که 10 طبقه از یک ساختمون 18 طبقه رو اجاره کردند برای مدت 5 سال، تا زمانی که ساخت دوبارهء Campus خودمون تموم بشه... عمر دانشجویی من یکی که کفاف نمیده ساخته شده اش رو ببینم. ایشالا خدا بخواد این ترم تموم بشه دیگه کلاس ندارم و فقط دو تا پروژه میمونه که باید ترم بعدی اونا رو بگذرونم.
اگه میبینید که این چند وقته یه کم دیر به دیر مینویسم، دلیلش گرفتاری بیش از حد و مشغله درسیه. این ترم بدجوری رسّ ما رو میکشن! به همین خاطر فعلا از تفریح و گردش خبری نیست، مامان جون و باباجون هم بعضی روزها حوصلشون سر میره از توی خونه موندن. قابل توجه اونایی که میگفتن "بد نگذره!"، آره داداش خیلی موقع ها اوضاعمون اینجوریاس...راستی همین الان یادم افتاد که یادم رفته با خودم کاپشن بیارم! تعجب نکنید توی کشوری مثل مالزی که آب و هواش همیشه گرمه، کلاسهای دانشگاه مثل یخچال میمونه! حالا تا شب باید اینجا بلرزم از سرما. فعلا ما بریم که اومدن درها رو باز کنن...

۲ نظر:
daghighan manzoore shoma az in baziha man ke naboodam khoda nakade?!
سلام رضا جان؛
منظورم شما هم بودید...
بازم صد رحمت به معرفت خودت که به شوخی میگی!
اما خب خیلیها فکر میکنن که اینجا همش گردش و تفریح و بخور و بخوابه!
شاد و موفق باشی
یا علی
ارسال یک نظر