۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

پیک نیک معرکه عید فطر با دوستان - بسته ای به بزرگیِ 15+4

سلام دوباره به همهء دوستان و عزیزان...
بازم با یک خاطره درخدمتیم!

پریروز (چهارشنبه) که روز عید فطر بود نماز عید رو همراه یاسر و شاهد و حورا خانوم در منزل یاسر اینا خوندیم... خیلی خیلی به یاد عید فطر هرسال ایران بودیم که هر سال بلااستثناء با بابا میرفتیم مصلی برای نماز عید فطر.... از این حرفا که بگذریم میخواستم اینو تعریف کنم که با بچه ها برنامه ای رو هماهنگ کرده بودیم که از شهر بزنیم بیرون و برای ناهار دور هم جمع بشیم و یه پیک نیک دوستانه داشته باشیم. از دو روز قبلش به همراه بی جناق (یاسر) که مسؤولیت اصلی رو بعهده داشت خریدها رو انجام دادیم و کارها رو هماهنگ کردیم برای کباب و جوجه کباب و سایر مخلفات! اما امان از شب آخر (سه شنبه شب).... خانومی ما که عاشق زحمت کشیدنه و در این گونه امور تبحر خاصی هم داره، بعد از اینکه از مهمونی افطار شاهد رسیدیم خونهء یاسراینا و یه مقدار بهشون تو آماده کردن وسائل کمک کردیم و ساعت 12:30 شب اومدیم خونه، تازه داستان ته چین درست کردن رو شروع کرد! نمیتونم زیاد توضیح بدم، سرتونو درد نیارم، شما فقط حساب کنید با در اختیار داشتن 3 شعله گاز، بخواین توی 7 تا قابلمه و ماهی تابه برای 19 نفر ته چین درست کنید!!! از ساعت 1 نصفه شب تا 6:30 صبح یه ضرب روپا توی آشپزخونه ای مثل تنور! من هم کارهای کوچکی که از دستم برمیومد رو انجام میدادم اما انصافا 95 درصد کارها رو فقط خودش انجام داد طفلکی... ساعت 10 صبح هم پائین مجتمع قرار گذاشته بودیم. خانومیِ ما فقط تونست از 7:30 تا 9:30 بخوابه! دستش درد نکنه... واقعا کولاک کرده بود...
جای همگی خالی، خیلی خوش گذشت، Berjaya Hills Resort یه مجموعهء فوق العاده زیبا و سرسبزه که متشکل از زمینهای گلف، هتل، باشگاه سوارکاری، باغ خرگوشها، دهکدهء ژاپنیها و فرانسویها و ارتفاعات زیبا و... هست. به یک گزارش تصویری از جایی که نشسته بودیم بسنده میکنم چون واقعا نمیتونم وارد جزئیات بشم، خیلی مفصل بود... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:
همهء دوستان خیلی خیلی از خانومی، خواهر خانومی و بی جناق تشکر کردند...
ضمنا این رو هم اضافه کنم که غروب اون روز همگی رفتیم به مجموعهء ورزشیِ Berjaya که کنار هتل واقع شده بود... اونجا رقابتهای تنیس، اسنوکر و بولینگ بین دوستان انجام شد. بعدش هم فهمیدیم که تولد مهدی شریفی همون روزه و در راه برگشتن، حاج آقا شریفی (پدر مهدی) که واقعا مرد شریفی هستند، لطف کردند و همهء جمع 19 نفری رو بستنی مکدونالد مهمون کردند.
خدا رو شکر خوش گذشت...

۴ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
خوش باشین ، جای ما خالی !

ناشناس گفت...

خیلی وبلاگ زیبایی دارین تبریک میگم
.عطا.

ناشناس گفت...

امیدوارم همیشه خوش باشید!

ناشناس گفت...

سلام سید جان
به قول حاج آقا واقعا جای ما خالی
چه کبابایی،به به،چه با حوصله و با دقت این جوجه ها رو به سیخ کشیدین؟راستی مایونزشو که فراموش نکردی یوقت؟نوش جونتون
باز دست آبجیم درد نکنه ،یه کدبانوی تمام عیاره،من که حقیقتا دلم برا دستپخت محشرش یذره شده
همیشه ایام به کام
یا علی