مجتمع مسکونی ما (Gerney Heights) که روزهای اول خوب و ترتمیز بود، متاسفانه رو به زوال و نابودی پیش میره! تا جایی که 4 بار تصمیم به ترک این مجتمع گرفتیم اما هر بار به دلیلی موفق به انجام این مهم نشدیم. آب لوله کشی منزل بی جناق یاسر که 2 روز هست که قطع شده! آسانسور بلوک ما هم که از دیروز قطع شده و مجبوریم 7 طبقه رو از راه پله ها بالا و پائین بریم. جالب اینجاست که دقیقا امروز پر رفت و آمدترین روز تاریخ زندگی ما در مالزی بوده! به دلایل متعدد از جمله:- کلاس دانشگاه خانومی که مجبور بود ساعت 7 صبح از خونه بره بیرون که منم تا پائین پله ها همراهیش کردم (تا از وجود احتمالی گربه ها در امان باشه) و دوباره برگشتم خونه.
- انفجار شیر دستشویی که بنده رو مجبور کرد 4 بار پله ها رو برم و بیام تا ابزار مناسب و همچنین شیرآلات و ... رو تهیه کنم!
- خرید خونه که باید انجام میشد چون فردا هم محمد آقا اینا (برادر خانومی) از ایران میان.
- بعدش کلاس دانشگاه خودم که از 3 تا 7 بعد از ظهر بود.
- آخر سر هم که ساعت 10 شب یه سرمجبور شدیم با بیجناق یاسر بریم از خونشون یه سری وسایل بیاریم!
شاید باورتون نشه اما وقتی حساب میکنم میبینم که امروز 7 - 8 بار تا این ساعت (11 شب) پله های این 7 طبقه رو برم و بیام... البته اگه کار دیگه ای پیش نیاد! حالا هم دستها رو به آسمون بلند میکنم و دعا میکنم که تا فردا صبح همه چی OK بشه!راستی یادم رفت بگم که دیروز توی اتاق حبس شدیم، آخه دستگیرهء در یهویی از کار افتاد و ما هم که در حال آماده شدن برای رفتن به یکی از مراکز خرید بودیم توی اتاق حبس شدیم، اینجا بود که شاهد (برادر بی جناق یاسر که البته جای برادر خودم هم هست) که توی حال (اتاق نشیمن به قول قدیمیا) منتظر ما بود که با هم بریم بیرون، نجاتبخش ما شد و با شکستن قفل در اتاق از بیرون، بعد از قریب 10 دقیقه ما رو نجات داد! این در حالی بود که واقعا اگه شاهد منزل ما نبود هیچ راه نجاتی برای ما باقی نمیموند جز شکستن کل چوبهای در اتاق اونم با دست خالی!
(توی این پست عکسها فقط جنبه تزئینی دارند)

۱ نظر:
good,i enjoyed
ارسال یک نظر