بالاخره دیروز محمد آقا (برادر خانومی) هم به اتفاق خانواده و امیرعلی خوردنی اومدند...
ما هم که از خداخواسته صبح دیروز (ساعت 7 شنبه صبح) زدیم بیرون و به اتفاق بروبچ (خانومی و خواهر خانومی و بیجناق و خواهر بی جناق) راهی فرودگاه شدیم. فرودگاه از منزل ما (که در مرکز کوالالامپور واقع شده) 75 کیلومتر فاصله داره! وقتی رسیدیم فرودگاه ساعت 8 بود، اما متاسفانه پروازشون 1 ساعتی تاخیر داشت. ما هم فرصت رو مغتنم شمردیم و رفتیم یه صبحونه مکدونالد زدیم تو رگ! همین کار باعث شد که طلسم 3.5 ساله بیجناق شکسته شد، چون توی این مدت یکبار هم صبحونه مکدونالد رو امتحان نکرده بود! (گرچه همگی بالاتفاق این فست فود رو جزو چیپترین ها به حساب میاریم، کلاس نذار پسر، اما خوب چسبید...) جای شما خالی!
بعد از اون هم شاهد (برادر بیجناق) به ما ملحق شد. بعد از رسیدن محمد اینا، همگی با سه ماشین راهی خونه شدیم که مامان جون و باباجون داشتن انتظار رسید ما رو میکشیدن. ناگفته نمونه که بعد از رسیدن به خونه یک صبحانه ایرانی مفصل هم زدیم بر بدن. نون سنگک و نون لواش و پنیر و پنیر خامه ای و خامه و عسل و مربا و ..... الی آخر.
تا شب خونه بودیم، تو همین مدت هم شاهد ما رو پیچوند و به مقصد نامعلومی ما رو ترک کرد. ما هم بالاخره شب زدیم بیرون و از این حرفا. اینم دوتا عکس که داغ داغه؛ نسوزی...
جاتون خالی با کالباسهایی که از ایران رسیده بود ساندویچ درست کردیم و توی پارک دور هم شام خوردیم.
البته دوستان یک دقیقه همینجا نگه دارید!!! فکر نکنید اینجا همیشه از این خبرها هست ها! نه.... سالی 1 بار، 2 بار اگه افتخار میزبانی خانواده های خودمونو پیدا کنیم، برکتش دامنگیرمون میشه... حالا بگو ماشالا، ایشالا بیشتر بشه!
امروز هم تور KLCC (برجهای دوقلو و مرکز خرید معروفش) رو برگزار کردیم که از ساعت 12 ظهر تا 10 شب بطول انجامید و رکورد هزینه پارکینگ رو هم شکستیم با مبلغ 17رینگت مالزی، ماشین حساب نیارید، میشه 5هزار و خورده ای تومان! اما هرچی باشه بهتر از جا پارک گیر نیاوردن توی تهرانه.
خونه هم که رسیدیم تا 2 نصف شب دور هم بودیم. انشاءالله توی پست بعدی چندتا عکس دبش میذارم از همین چند روزه...
ما هم که از خداخواسته صبح دیروز (ساعت 7 شنبه صبح) زدیم بیرون و به اتفاق بروبچ (خانومی و خواهر خانومی و بیجناق و خواهر بی جناق) راهی فرودگاه شدیم. فرودگاه از منزل ما (که در مرکز کوالالامپور واقع شده) 75 کیلومتر فاصله داره! وقتی رسیدیم فرودگاه ساعت 8 بود، اما متاسفانه پروازشون 1 ساعتی تاخیر داشت. ما هم فرصت رو مغتنم شمردیم و رفتیم یه صبحونه مکدونالد زدیم تو رگ! همین کار باعث شد که طلسم 3.5 ساله بیجناق شکسته شد، چون توی این مدت یکبار هم صبحونه مکدونالد رو امتحان نکرده بود! (گرچه همگی بالاتفاق این فست فود رو جزو چیپترین ها به حساب میاریم، کلاس نذار پسر، اما خوب چسبید...) جای شما خالی!
بعد از اون هم شاهد (برادر بیجناق) به ما ملحق شد. بعد از رسیدن محمد اینا، همگی با سه ماشین راهی خونه شدیم که مامان جون و باباجون داشتن انتظار رسید ما رو میکشیدن. ناگفته نمونه که بعد از رسیدن به خونه یک صبحانه ایرانی مفصل هم زدیم بر بدن. نون سنگک و نون لواش و پنیر و پنیر خامه ای و خامه و عسل و مربا و ..... الی آخر.
تا شب خونه بودیم، تو همین مدت هم شاهد ما رو پیچوند و به مقصد نامعلومی ما رو ترک کرد. ما هم بالاخره شب زدیم بیرون و از این حرفا. اینم دوتا عکس که داغ داغه؛ نسوزی...
جاتون خالی با کالباسهایی که از ایران رسیده بود ساندویچ درست کردیم و توی پارک دور هم شام خوردیم.
البته دوستان یک دقیقه همینجا نگه دارید!!! فکر نکنید اینجا همیشه از این خبرها هست ها! نه.... سالی 1 بار، 2 بار اگه افتخار میزبانی خانواده های خودمونو پیدا کنیم، برکتش دامنگیرمون میشه... حالا بگو ماشالا، ایشالا بیشتر بشه!
امروز هم تور KLCC (برجهای دوقلو و مرکز خرید معروفش) رو برگزار کردیم که از ساعت 12 ظهر تا 10 شب بطول انجامید و رکورد هزینه پارکینگ رو هم شکستیم با مبلغ 17رینگت مالزی، ماشین حساب نیارید، میشه 5هزار و خورده ای تومان! اما هرچی باشه بهتر از جا پارک گیر نیاوردن توی تهرانه.
خونه هم که رسیدیم تا 2 نصف شب دور هم بودیم. انشاءالله توی پست بعدی چندتا عکس دبش میذارم از همین چند روزه...



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر