۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

یک روز خارج از شهر

از روزی که محمد اینا (برادر بزرگ خانومی) اومدن مالزی، بالاخره پریروز موفق شدیم زود بیدار شیم و از خونه بزنیم بیرون؛ البته همش نتیجهء اصرار و پافشاری و هماهنگیهایی بود که شب قبلش من و بیجناق صورت داده بودیم... دردسرتون ندم، ساعت 11:30 رسیدیم به جایی که قرار بود بریم، Genting Highland، منطقه ای کوهستانی و مرتفع اما پوشیده از انبوه گیاهان و درختان سرسبز... که در بالاترین نقطهء آن یک شهر بازی روباز، یک شهربازی داخل سالن و کلی هتل و رستوران ساخته شده، در ضمن تنها Casino (قمارخونه) مالزی هم همینجا ساخته شده. همهء اینها بعلاوهء طولانی ترین مسیر تله کابین آسیا و یک معبد چینی زیبا و همچنین آب و هوای بسیار خنک و مطبوع، این مکان رو به یکی از جاذبه های توریستی مالزی تبدیل کرده. من و خانومی بار چهارمی بود که به Genting میومدیم و خانوادهء بیجناق هم بار Nام بود که میومدن، بنابراین بقیه رو توی ایستگاه تله کابین پیاده کردیم و خودمون (من و خانومی و بیجناق و مرضیه خانوم خواهر بیجناق و شاهد) با دوتا ماشینها جاده رو رفتیم بالا، تا اونجا همدیگرو ببینیم. آنچنان مه شدیدی بود که فاصله 4 5 متریمونو به سختی میدیدیم. بالا هم که رسیدیم مه خیلی غلیظی همه جا رو گرفته بود و هوا هم خیلی سرد بود. متاسفانه شهربازی روباز تعطیل بود و علاوه بر هدی (برادر زادهء خانومی) بقیه هم یه کم ضدحال خوردن... بعد از کمی گشت و گذار و خرید و صرف ناهار در KFC و نماز، رفتیم معبد چینیها رو دیدیم. اینم چندتا عکس یادگاری:

جالب بود، اونجا که رسیدیم هوا کم کم باز شد، توی عکسها مشخصه. امیر علی فسقلی (برادر زادهء خانومی) هم سرگرمی کل این پیک نیک بود. ماشالا...

جای خیلیها رو خالی کردیم... بعد از اونجا هم حدودای ساعت 5 بعدازظهر بود که رفتیم Bukit Tingi یا هموون Berjaya Resort که یک مجوعه است از هتل، زمینهای گلف، باغ خرگوشها، ، باغ ارکیده ها، دهکدهء ژاپنیها و دهکده فرانسویها. چند تا از عکسهاش رو در ادامه گذاشتم.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

bad nagzare agha goon
migama hamshahriha ro ham khabar kon

khosh bashin

سید فواد گفت...

سلام به دکتر خودم،

دلم برات خیلی تنگ شده...
جات خالیه واقعا!
اما خداییش ما رو درک کن،
وضعیتی که الان شما توش هستید (تنهایی) چیزیه که ما اینجا مجبوریم ماهها تحملش کنیم. میبینی که چقدر سخته. تازه شما توی مملکت خودمونید و 100 نفر فامیل و دوست و آشنا دور و برتون جمع هستند ماشالا...
ما بجز این چند روزه که سعی می کنیم خوش باشیم، باقی اوقات اغلب تنهاییم.
بهر حال خوش باشی و موفق

یا علی