۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

ماجرای رفتن محمد اینا و "لوک خوش شانس"


زمان: جمعه، چهارم تیرماه، ساعت 00:30 بامداد
مکان: واحد شمارهء 3، طبقهء5، مجتمع Gerney Heights، (خونهء خودمون)
موضوع جلسه: بستن چمدانهای محمد اینا (برادر بزرگهء خانومی)
حاضرین: همون جمع ده نفری - باباجون (پدر خانومی) و بی جناق یاسر

آره دیگه، قرار بود پروازشون 11:30 صبح جمعه بپره...
ما هم با کمال بی میلی داشتیم کمک می کردیم تا وسایلشونو جمع کنن. تا حدودای 2 طول کشید، اما انصافا اونشب به نسبت زود خوابیدیم! قرار گذاشتیم 7 صبح آماده بشیم تا حداکثر 8 بزنیم بیرون. آخه تا فرودگاه 75 کیلومتر (حدود 1 ساعت) راهه...

صبح بیدار شدیم و جمع و جور کردیم و ساعت 8:10 راه افتادیم به سمت KLIA (فرودگاه بین المللی کوالالامپور). بروبچ زیاد دل ودماغ نداشتن، به قول شاهد "وضعی نبود"! خلاصه رسیدیم به فرودگاه و با توجه به اضافه باری که داشتن، زود رفتیم توی صف تحویل بار و شروع کردیم به گشتن دنبال ایرانیهای "کم بار"، تا حداقل دو سه تا از ساکها و چمدونها رو بدیم براشون ببرن... دردسرتون ندم، دو نفر رو پیدا کردیم و قرار شد که با اونها بارها رو تحویل بدیم. دیگه خیالاتمون یه جورایی راحت شده بود از احتمال اضافه بارو این حرفا. ساعت 10:15 بود که نوبت ما شد. مسوول تحویل بار بلیطها رو از ما گرفته بود و ما هم همهء چمدونها رو همراه بارهای اون دو نفر تحویل داده بودیم که یهو خانومه برگشت گفت: "بلیطهای اون دو نفر مشکلی نداره، اما بلیطهای شما Reconfirm نشده!" ما رو میگی انگار که دنیا رو سرمون خراب شده بود، دستپاچه و درمونده شدیم. هیچی دیگه، خانومه گفت بارها رو از روی ترازو بردارید و با بلیطها برید قسمت Confirmation ایران ایر. رفتیم و فهمیدیم که با وجود اینکه بلیطها OK بودن، توی لیست انتظار گذاشته شدن! حالا تصورش رو بکنید که پرواز بیست درصد Overload بود و حدود 18 - 19 نفر دیگه هم مشکلات مشابهی داشتند و منتظر باز شدن جا وایساده بودن!

هر چی نذز و نیاز و دعا بلد بودیم رو تا ته رفتیم...
در همین حین و بین بودیم که فهمیدیم محمد اینا به امید درست شدن بلیطها یکی از چمدوناشون رو با بار یکی از مسافرها تحویل دادن، رسید (TAG) بار رو هم ازش نگرفته بودن، تازه اصلا اون بنده خدا رو نمیشناختن و شماره و نشونه ای هم ازش نداشتن! همهء اینها رو داشته باشید... تا ساعت 10:55 هم خبری از باز شدن جا توی پرواز نبود! آقای ولایتی، رئیس ایران ایر توی مالزی، رو دیدیم و براش همه چی رو توضیح دادیم. اولش گفت: "باید صبر کنید، فعلا جا نمیده!" ساعت 11 بود که بالاخره 5 تا جای خالی اعلام کردند. به لطف خدا سه تا بلیطهای محمد اینا جزو اون پنج تا رد شد و با اون دو نفر دیگه هم یه چمدون دیگه رو هم تحویل دادند و بعنوان آخرین نفرات به سمت پرواز دویدن.... اون لحظات ناخودآگاه به یاد لوک خوش شانس افتاده بودم!
خدا رو شکر که بخیر گذشت، واقعا خاطره شد!

هیچ نظری موجود نیست: